سلام ...نویسنده های گلم... سریعا یک ایمیل به من بدید...تو کامنت خصوصی برام بزارید..

نویسنده هایی هم که جدیدا عضو شدن اگر تا یک هفته اعلام حضور نکنن حذف میشن.

در ضمن از این به بعد هر نویسنده که می خواد رمان بزاره اسم رمان با نویسنده رمان رو بهم میده تا خودم به موضوعات اضافه کنم تا باعث بی نظمی در موضوعات نشه... ممنون بچه ها...



تاريخ : سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ | 22:41 | نویسنده : فاطمــه |
نظربزاریید



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ | 12:34 | نویسنده : سحر |

سلام...... 

دلم واسه همتون تنگ شده بود... 

بعد از این همه مدت براتون یه نظرسنجی  

گذاشتم و خوشحال میشم جواب بدید 

http://s5.picofile.com/file/8131364334/bache100com_blogfa.jpg



تاريخ : شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ | 12:29 | نویسنده : عسل |
سلام.ببخشید بابت تاخیر چندروزه درگیر خونه تکونی برای مامان بودم...اوففففففف...هنوز خونه خودم مونده...

نظرفراموش نشه...

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ | 21:3 | نویسنده : سحر |
نوشته های نویسنده:

سلام دوستای من اینم پست اول امیدوارم خوشتون بیاد

کـاش مـی فـهـمیـدی

قـهـر میـکنم

 

تـا دسـتـمو مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـی

 

بـمون...

 

نـه ایـنـکـه شـونـه بـالا بــنـدازی و آروم بـگـى

 

هـر طور راحـتـى



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ | 18:40 | نویسنده : زهره |
سلام العلیکم.اینم رمانی که قولشو داده بودم .حتما بخونین واز دستش ندین واقعا زیباست.ممنون از نویسنده
گرامی که کپی این رمان رو دراختیار من قرار داردن .هرچه نظرات بیشتر سراعت پست گذاشتنم زیادتر
حرفای نویسنده به عنوان خلاصه رمان:
سلام خوبین؟؟دوستان اینم دومین رمانم
امید وارم بتونم تواین رمان اشکالات وکاستی های رمان قبلی را جبران کنم ان شاالله باامید خدا دوتا پست
اولشا این چندروزه میذارم وبقیش هم بعد امتحانات ترمم میذارم...گفتم که من طاقت دوری شما هارا
ندارم...یه کوچولو بیشتر روی این رمان کار کردم اما هم ممنون میشم اگه غلط املایی هامو دیدین بگین
وهم ممنون میشم که درطول رمان ایراداتم هم بگین ...و لطفا مثل رمان قبلی تو این رمان هم منا
بانظراتتون همراهی کنین...و....
 
نام کتاب:حباب عشق1
 
نام نویسنده:ملیکا عابدی
 
ژانر:اجتماعی+عاشقانه
 
خلاصه»»
 
باورش برام سخت بود ...در میز کشویی چوبی را باز کردم وبادقت داخلشو نگاه کردم ...خالی خالی
بودوپراز خاک...فقط یه کاغذ سفید اون ته تها کنجونده شده بود...قلبم داشت ازتپش می ایستاد مدتها بود
منتظر یه نشون بودم وحالا اون نشون توی دستای من بودو من بیتاب تر از همیشه داشتم بهش نگاه می
کردم ...کاغذ تاداشت بازش کردم...بسم االه الرحمن الرحیم...اینجانب:........................................ادامه دارد..
 
........................
 
بخونین قول میدم بهتر از همیشه بنویسم...اما شماهم باید همراهیم کنین...تونوشتن ...تو خوندن...وتو
ورق زدن صفحه هاش...ممنون
 
 
 
lم منون ازنگاه همیشه پرشورتون...ودر آخر البته ببخشینا باید اول کار مینوشتم ممنونم از داداش علی
که فرصتی به من دادن بیام اینجا وخودی نشون بدمو ورمان هامو درمعرض دیدشما عزیزان بذارم...وبعد
ممنونم از شبنم جان که تو تمام  این مدت همراه باعلی آقاواقعا بهم کمک کردن برای تصحیح نوشتنم
و...ممنون از شیواجان وبقیه نویسندگان برای اینکه منو تحمل میکنن وهمیشه همراهم بودن وتو خیلی
از مسایل کمکم کردن...و از شما هم سپاسگذارم که وقتتونا میذارین برای خوندن رمانای من """ممنون ازهمه"""
 
 
مرجع:باغ رمان نویسنده:ملیکا عابدی
 



تاريخ : چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ | 18:35 | نویسنده : زهره |
تاريخ : شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳ | 23:9 | نویسنده : پرنیا |

  سلام دوستان خوبید؟ چرا نظر نمی دید؟خب اگه این رمانو دوس ندارید بگید دیگه ادامش ندم.باور کنید رمان زیاده من اهل این رمانای عاشقانه ای که مورد پسند اکثریت شماست نیستم اما می تونم رمانای ارزشمند و ماندگاری مثل دیوید کاپرفیلد ،جین ایر ،رابینسن کروزو ،بینوایان یا الیور تویست رو براتون بزارم.اصلا رمان نخواستید میتونم براتون داستان هایی از شاهنامه یا هزار و یک شب بزارم که واقعا قشنگن.شعرم زیاد بلدم.اگه بخواید زندگی نامه ی مشاهیر رو به صورت رمان وار براتون میزارم.تاریخمم خوبه و هیچ رمانی به قشنگی تاریخ نیست.اصلا اگه مخواستید میرم دیگه هیچی نمیگم.به خدا من برا هر پست 2 ساعت وقت میزارم.نت درسم ندارم پس می خوام مطلبم بهترین باشه و رضایت همه رو جلب کنه وازتون خواهش می کنم خودتون ایده بدید چی بزارم.خسته شدم از بس اومدم دیدم 3000 نفر آن بودن و 1نظرم نداشتم.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ | 21:1 | نویسنده : پرنیا |
 

نننظظظررر بببدددیییددد 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۳ | 18:56 | نویسنده : پرنیا |
امیدوارم خوشتون بیاد  



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ | 21:47 | نویسنده : پرنیا |



تاريخ : شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ | 17:47 | نویسنده : عسل |
سلام .من نویسنده جدید شهر رمان هستم.اسمم زهرست .27سالمه .می خوام برای شروع چند تا

رمان زیبا که خودم قبلا خوندمشون رو براتون بذارم.

1رمان چالش نوشته شده  توسط دیبا

2حباب عشق نوشته شده توسط ملیکا

3عشق من نوشته شده توسط ملیکا

4نوستالژی نوشته شده توسط عسل

فعلا دارم از نویسنده هاشون اجازه می گیرم ...کسی تا حالا این رمان هارو خونده؟



تاريخ : جمعه ۲۴ بهمن۱۳۹۳ | 19:19 | نویسنده : زهره |
نظر یادتون نره



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۲۴ بهمن۱۳۹۳ | 18:35 | نویسنده : پرنیا |
تاريخ : جمعه ۲۴ بهمن۱۳۹۳ | 10:29 | نویسنده : فاطمــه |
1-از شما دوستان عزیز خواهشمندم با در نظر گرفتن این که بنده دانش آموز هستم و سرعت و مهارت چندانی هم در تایپ کردن ندارم کند بودن به قرار دادن مطالب وکم بودن حجم مطالب قرار داده شده رو به بزرگی خودتون ببخشید. 

 

2-این رمان یه رمان واقع گرایانه هست که تلاش زیادی بر بیان حقایق تلخ و شیرین زندگی مردم داره ودر بسیاری از موارد واقع گرایی به سایر ویزگی ها ترجیح داده شده چراکه از نظر من هر چه قدر رمان قابل لمس تر ونزدیک تر به زندگی واقعی باشه زیباتر خواهد بود. 

3-ضمن بیان مجدد این که من تایپیست چندان ماهری نیستم از شما خواهش میکنم غلط های تایپی و املایی رو ببخشید. 

4-ضمن عذر خواهی به علت تکرار این موضوع باز هم میگم انتقادات،پیشنهادات و ننظرات شما برای من بسیار مهم و با ارزشندوعلاوه بر اون بنده به خوبی میدونم که نوشته هام خالی از ایراد و حتی کم عیب هم نیستند.ضمنا بسیاری از خوانندگان وبلاگ هم افراد کاردان و با مطالعه ای هستن. پس از شما خواهشمندم با نظرات ارزشمندتون به پیشرفت هر چه بیشتر رمان های بنده کمک کنید.  

+خلاصه ی رمان:صحرا دختری هست از هر نظر قربانی فقر فرهنگی بعضی از جوامع ما شده و این داستان سرنوشت اونه.



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ | 20:19 | نویسنده : پرنیا |
سلام 

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه.من از نویسنده های جدید شهر رمان هستم.و فعلا قراره رمانی رو که خودم نوشتم این جا قرار بدم.امیدوارم رضایت شما عزیزان رو جلب کنه.نظراتتون هم بسیار بسیار برای من مهمن.پس حتما نظر بدید. 



تاريخ : سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ | 23:6 | نویسنده : پرنیا |
سلام سلام...

احوالات شما؟ چه خبرا؟

راستیییی میرید رمانا رو دانلود می کنید بدون اینکه نظر بدید؟ خداییش انصافه؟

بریم سر رمان جدید... رمان قشنگیه خودم خوندمش... جالب بود شما هم بخونید..

خلاصه:

رمان مبینا داستان تک دختر خانواده ی ثروتمنده که برای رقابت با پسر خاله اش امیر در رشته ی دندانپزشکی دانشگاه قبول میشه و اونجا با نیما آشنا میشه که دوستی اونها به عشق تبدیل میشه و تصمیم به ازدواج می گیرند، از طرفی امیر که جراح مغز و اعصابه، به اون علاقمنده ولی ابراز نمی کنه و منتظر فرصت مناسبیه، وقتی از لندن بر می گرده، از اون تقاضا می کنه که باهم به یک سفر سه روزه به فرانسه برن، ولی به علت یک توطئه دچار مشکل بزرگی میشن و پس از بازگشت به ایران و مطلع شدن همه ، آبروی اونها به خطر میفته و نیما هم با شنیدن این ماجرا و دیدن عکسای اونها برخورد بدی با مبینا می کنه و طردش میکنه، پدر مبینا هم توی این ماجرا سکته می کنه و مبینا هم که جدایی از عشقش رو تقصیر امیر می دونه و فکر می کنه امیر به دختر دیگه ای علاقمنده برای انتقام از اون می خواد که برای جلوگیری از حرف فامیل با اون ازدواج کنه، امیر هم می پذیره و مبینا تصمیم داره یک زندگی سرد و عذاب آور رو به امیر تحمیل کنه، ولی بعد از دو سه سال بعد از ازدواج همه چیز تغییر میکنه و…

نویسنده : M346 کاربر انجمن نودهشتیا

منبع نودهشتیا

 

 

دانلود فایل PDF رمان مبینا



تاريخ : سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ | 22:59 | نویسنده : فاطمــه |

سلام به دوستای خوبم

اینم پست جدید رمان که تا پایانش چیزی نمونده

احساس خاموش 16



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ | 10:36 | نویسنده : انیس |
نظر فراموش نشه....



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۳ | 12:4 | نویسنده : سحر |
سیلااام...

خوبید؟ خوشید؟

فاطمه جون اومده با یک رمان جدید دیگه...

قبل از اینکه رمان رو شروع به توضیح و تفسیر کنم اینو بگم راند دوم فعلا پست نداریم چون نویسنده ادامه نداده...

خوب رمان جدید....

خلاصه:

داستان از این قراره که یه دختر ۱۹ ساله لحظه ی تحویل سال جوگیر میشه که یه اس ام اس احساسی واسه دوستاش بفرسته! از قضا یکی از اس ام اسا برای یه شماره ی ناشناش میره! این دختر ما تا ۳ هفته ی دیگه کنکور داره و جدا از این با اون شماره ی ناشناس دوست میشه ولی هر دو تا تصمیم میگرن که اسماشون رو به هم نگن و با یه لقب همدیگر رو صدا کنن… این دختر شیطونه و تعداد دوستاشون هم خیلی زیاده ۱۲ نفرن!!! یه اکیپ شلوغ!!! پا میشن میرن شمال! اونم درست وقتی که ۳ هفته ی دیگه کنکور دارن! یه روزقبل این که دوستای دختر داستان ما بیان این دختر با دخترخاله اش میرن سورتمه سواری که…

تعداد صفحات:۲۳۵

نویسنده : روژانو محمدی کاربر انجمن نودهشتیا

منبع:نودهشتیا

لینک دانلود pdf رمان اس ام اس

راستییییی خودم این رمان رو خوندم خوب بود... بخونید...

 



تاريخ : سه شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۳ | 11:10 | نویسنده : فاطمــه |